کوچ؛ همراهی که قضاوت نمیکند
تجربهای شخصی از قدرت شنیده شدن و هنر گوش دادن
آیا تا به حال برایتان پیش آمده که فقط دلتان بخواهد کسی به حرفهایتان گوش بدهد؟
نه اینکه شما را نصیحت، یا تجربههای خودش را تعریف کند و یا اینکه قبل از تمام شدن حرفتان، برایتان نسخه بپیچد. فقط با تمام وجود حضور داشته باشد، بدون قضاوت شما را بشنود و فضایی امن برای بیان احساسات و دغدغههایتان فراهم کند.
به گمانم همه ما در مقاطعی از زندگی به چنین همراهی نیاز داشتهایم؛ زمانی که میخواستیم کسبوکاری را آغاز کنیم، عادت نادرستی را کنار بگذاریم، ورزش را به برنامه روزانهمان اضافه کنیم، سحرخیز شویم، رژیم بگیریم یا برای آیندهمان برنامهریزی کنیم.
اما تجربه به من آموخت که گاهی بزرگترین نیاز ما، نه یک راهحل، بلکه شنیده شدن است.
بارها برایم پیش آمد که هنوز چند جمله بیشتر صحبت نکرده بودم، طرف مقابلم حرفم را قطع میکرد، از مشکلات خودش میگفت یا بر اساس نگاه و تجربه شخصیاش برایم راهحل ارائه میداد. در حالی که من فقط به یک شنونده نیاز داشتم؛ کسی که بدون قضاوت و بدون عجله، فقط گوش بدهد.
همین تجربهها باعث شد کمکم کمتر از احساسات و دغدغههایم صحبت کنم و بیشتر در دنیای درونی خودم فرو بروم.

تا اینکه از طریق مجموعه بیشتر از یک نفر با مفهوم کوچینگ آشنا شدم و در دوره جامع کوچینگ زندگی و کسبوکار که توسط سرکار خانم چگینی برگزار میشد ثبتنام کردم.
البته ذهنم مدام میگفت: «وقت نداری… مثل دورههای قبلی بعد از چند جلسه رهایش میکنی.» اما این بار برخلاف همیشه، تصمیم گرفتم به آن صدای بازدارنده گوش ندهم.
امروز خوشحالم که آن تصمیم را گرفتم؛ زیرا کوچینگ فقط یک مهارت جدید به من یاد نداد، بلکه نگاه من به ارتباط با انسانها و حتی به خودم را تغییر داد.
اولین درس؛ هنر گوش دادن
اولین و شاید مهمترین مهارتی که از کوچینگ آموختم، گوش دادن فعال بود.
در ابتدا این کار برایم بسیار دشوار بود. سالها عادت کرده بودم به محض اینکه کسی شروع به صحبت میکند، ادامه حرفش را حدس بزنم، نظر خودم را بگویم و حتی بر اساس باورها و تجربههای شخصیام راهحل ارائه دهم.
اما در کوچینگ یاد گرفتم که گاهی مؤثرترین کاری که میتوان انجام داد، سکوت کردن و با تمام وجود گوش دادن است.
هنوز تمرین هفته اول دوره را به خاطر دارم. قرار بود هر زمان کسی با ما صحبت میکند، تا پایان حرفهایش فقط گوش بدهیم.
برای من این تمرین واقعاً سخت بود. در هفته اول حتی یک بار هم نتوانستم بدون قطع کردن صحبت طرف مقابل تا انتها گوش بدهم. اما یک اتفاق مهم افتاد؛ تعداد دفعاتی که حرف دیگران را قطع میکردم کمتر شده بود و مهمتر از آن، بعد از هر گفتوگو متوجه میشدم کجا اشتباه کردهام. استاد عزیزمان، خانم چگینی، همین آگاهی را یک قدم بزرگ در مسیر یادگیری میدانستند.
حدود دو ماه طول کشید تا این مهارت به بخشی از رفتار من تبدیل شود و بتوانم بدون عجله و بدون قضاوت، شنونده بهتری باشم.
دغدغهای که ذهنم را درگیر کرد
بعد از مدتی با چالش دیگری روبهرو شدم.
با خودم فکر میکردم: «من که حالا مدام به حرف دیگران گوش میدهم، پس چه کسی قرار است مرا بشنود؟»
این سؤال را در کلاس مطرح کردم و متوجه شدم بسیاری از همدورهایهایم نیز همین دغدغه را دارند.
توضیحات ارزشمند استاد باعث شد متوجه شویم که داشتن گوش شنوا، نقطه آغاز شکلگیری ارتباطی عمیق و مؤثر است. وقتی یاد میگیریم واقعاً به دیگران گوش بدهیم، کیفیت روابطمان تغییر میکند و به مرور، خودمان نیز بهتر دیده و شنیده میشویم. همچنین یاد گرفتیم برای شنیده شدن، باید مهارتهای ارتباطی دیگری را نیز در خودمان پرورش دهیم.
بزرگترین هدیه کوچینگ برای من
بزرگترین هدیهای که کوچینگ به من داد، تجربه واقعی شنیده شدن بود.
در جلسات تمرینی کوچینگ، زمانی که در جایگاه مراجع قرار میگرفتم، برای اولین بار احساس کردم کسی بدون قضاوت، بدون عجله برای ارائه راهحل و بدون تلاش برای تغییر من، فقط با تمام وجود به حرفهایم گوش میدهد.
همین تجربه، نگاه من را به ارتباط با انسانها تغییر داد.
فهمیدم گاهی یک شنونده خوب بودن، از ارائه بهترین راهحلها ارزشمندتر است؛ زیرا بسیاری از انسانها بیش از آنکه به نصیحت نیاز داشته باشند، به درک شدن و شنیده شدن احتیاج دارند.
امروز تلاش میکنم به عنوان یک کوچ، همان همراهی باشم که روزی خودم به او نیاز داشتم؛ همراهی که با احترام، همدلی و بدون قضاوت گوش میدهد و به مراجع کمک میکند پاسخهای واقعی را در درون خودش پیدا کند.
من باور دارم گاهی بزرگترین هدیهای که میتوان به یک انسان داد، نه یک راهحل آماده، بلکه فرصت شنیده شدن است.
اگر شما هم احساس میکنید در یکی از بخشهای زندگی یا کسبوکارتان به همراهی نیاز دارید که بدون قضاوت شما را بشنود و در مسیر رسیدن به پاسخهای درونیتان کنارتان
